دو خاطره از دوران تدریس
تعداد بازدید از این موضوع : 3356
آذر سرلک آفلاین
دبیر علوم تجربی

مشخصات کاربر
شماره کاربر: 359
ارسال‌ها: 334
تاریخ عضویت: 26 آذر 1389
ارسال: #1
دو خاطره از دوران تدریس

با سلام دو خاطره کوچک اما تلخ از دوران تدریسم دارم که شاید به خاطر بی تجربگی خودم باشد.
یکی اینکه یک روز  سر یکی از کلاسام آخر ساعت برای اینکه خستگی بچه ها در برود گفتم بچه ها کدومتون بابایی هستید و کدومتون مامانی؟
بعضی ها دستشونو بالا بردند که مامانی بودن و بعضی ها بابایی که البته فهمیدم بیشتر دخترا بابایی بودن ولی نمیدونم چرا چون من خودم مامانی هستم .بگذریم نکته قابل توجه این بود که یکی از بچه ها سرش پایین بود  و
حرفی نمی زد اتفاقا از بچه زرنگها هم بود بش گفتم فلانی تو چرا هیچی نگفتی که یکدفعه دیدم گفت خانم ما نه مامانی هستیم و نه بابایی .ما عمه ای هستیم که منم  گفتم چرا و او گفت خانم ما با هیچکدومشون زندگی نمیکنیم!و من یکهو در سکوتی فرو رفتم.بگذریم بعدا فهمیدم پدر و مادرش از هم جدا زندگی می کنند.

اما من چی میخواستم بگم نکته این بود که بعد از کلاس با خود فکر کردم که دیگر این سوال را سر هیچ کلاسی مطرح نکنم. شاید اصلا بعضی ها پدر یا مادر نداشته باشند و فهمیدم سوال خوبی نبود.
خاطره دوم که باز به خاطر بی تجربگی خودم است اینه که یکروز که خیلی گرم بود از حیاط مدرسه رد می شدم که یکی از بچه ها را دیدم که همان چکمه های قبل عید را می پوشید و من ناگهان گفتم فلانی نمی پزی الان چکمه پوشیدی که یکهو دیدم که او سرخ شد و از پیش دوستاش رفت و من بعدا با خود فکر کردم که چرا این سوال را پرسیدم شاید او جز آن چکمه کفش دیگری برای پوشیدن نداشته است!!!

امضا اگر به عیوب افراد توجه کنی هرگز دوست پیدا نخواهی کرد.
27 فروردین 1390 10:53 ب.ظ
امیر سام نیکخواه آفلاین
دبیر علوم اجتماعی

مشخصات کاربر
شماره کاربر: 1016
ارسال‌ها: 5
تاریخ عضویت: 25 آذر 1391
ارسال: #2
جواب به: دو خاطره از دوران تدریس

سپاس همکار عزیز بسیار آموزنده بود
08 دى 1392 11:16 ب.ظ
ارسال پاسخ 


رفتن به سایر بخشهای سایت :

اداره تکنولوژی و گروه های آموزشی استان بوشهر - تلفن : 077133320384